سخنرانی دکتر ابراهیم خدایار، رئیس انجمن علمی نقد ادبی ایران در آیین پایانی نخستین جایزۀ شعر الوند (6 دی 1397)

روایت‏هایی ازلی‏انگارانه از زبان فارسی در فرارودان

سخنرانی دکتر ابراهیم خدایار، رئیس انجمن علمی نقد ادبی ایران در آیین پایانی نخستین جایزۀ شعر الوند (6 دی 1397)

 

درست مثلِ بیشترِ مردمانِ ایران‏دوست و عاشقِ فرهنگ و تمدنِ ایران‏شهر، از وقتی که خودم را شناخته‏ام، این احساس را داشته‏ام که با ادبیات و به‏ویژه شعر آسان‏تر و در عین حال با ظرافت و نازک‏کاری‏های بیشتر می‏شود با هستی و تمام اجزایش از طبیعت گرفته تا زمین و آسمان، و از انسان گرفته تا خدای هستی‏آفرین پیوند برقرار کرد و به گفتگو نشست. در نظر من، درست یا نادرست، شعر موهبتی خدایی بوده که بهتر از هر زبان دیگری، رازهای زندگی مردمانِ آریایی‏تبار را از سپیده‏دم تاریخ تا به امروز امانتداری کرده، و چه خوب از عهدۀ این کارِ سترگ برآمده: در جغرافیایی به گستردگیِ بوسنی و موستار و قونیه و حلب و گنجه در بالکان و شام و آسیای صغیر و قفقاز گرفته تا کاشغر و سین‏کیانگ در چین؛ از تبریز و ری و همدان و اصفهان و شیراز و نیشابور و توس در ایران گرفته تا لاهور و دهلی و کشمیر در شبه‏قارۀ هند؛ از هرات و بلخ و کابل در خراسان گرفته تا فرغانه و سمرقند و بخارا و خجند در فرارودان.

اگر به سرنوشت پرفرازونشیبِ زندگی ایرانی‏تباران در جای‏جای جهانِ ایرانی نظر کنیم با چشم‏اندازهای متنوعی از نگاه شاعرانۀ این مردم به زبان فارسی و نقش آن در شکل‏دهی به تمدن جهانی آشنا خواهیم شد.

روایت مترجمان فرارودی تفسر کبیر قرآن کریم از محمدبن جریر طبری (224-310ق) به زبان فارسی در شهر بخارا یکی از این روایت‏هاست که در قاب روایتی اسطوره‏ای ـ شاعرانه با ابدیت همراه شده است.

می‏دانیم که طبری کتاب تفسیر کبیر خود را که جامع‏ترین تفسیر کهن از قرآن کریم است، در سال‏های 270-290ق نوشت. بنابر بر روایت مترجمان فرارودی، این تفسیر در نیمۀ دوم سدۀ چهارم، یعنی در سال‏های سلطنت نوح‏بن منصور (350-365ق) از بغداد به بخارا آورده شد و پس از گرفتن فتوای علما مبنی‏بر جواز ترجمۀ قرآن کریم ، از سوی گروهی از مجتهدان و فقیهان به فارسی دری ترجمه شد:

و این کتاب، تفسیر بزرگ است از روایت محمدبن جریر الطبری، رحمت‏الله علیه، ترجمه کرده به زبان پارسی و دریِ راه راست. و این کتاب را بیاوردند از بغداد... سوی امیر منصوربن نوح... پس دشخوار ]دشوار[ آمد بر وی خواندن این کتاب... و چنان خواست که مرین را ترجمه کند به زبان پارسی. پس علماء ماوراءالنهر را گرد کرد و از ایشان فتوا کرد که روا باشد که ما این کتاب را به زبان پارسی گردانیم؟ گفتند: «روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی مر آن کس را که او تازی نداند...» (تفسیر طبری، تصحیح حبیب یغمایی، ج1، ص5). دلیل نخست ترجمه را در متن دیدیم؛ اما دلیل دوم برای پژوهشگر تاریخ مطالعات اسطوره‏ای زبان فارسی در جهان پیشاتاریخی بسیار جالب‏تر و مهم‏تر است:

و دیگر آن بود که این زبان پارسی از قدیم‏باز دانستند. از روزگار آدم تا روزگار اسماعیل پیغامبر (ع) همۀ پیغامبران و ملوکان زمین به پارسی سخن گفتندی و اول کس که سخن گفت به زبان تازی، اسماعیل پیغامبر  (ع) بود... و اینجا بدین ناحیت زبان، پارسی است و ملوکان این جانب ملوکِ عجم‏اند (همان).

موضوع مورد اشارۀ دوم، یعنی زبان پیامبران و پادشاهان جهان به فارسی، در چهارچوب بنیادهای نظری ناسیونالیسم فرهنگی قابل تحلیل است. دورۀ سامانیان، دورۀ احیای سازه‏های کلان هویت ملی اقوام ایرانی‏تبار است که پس از سه‏ونیم سده از برآمدن اسلام و خلافت امویان و عباسیان در پیِ احیای هویت ملی خویش برآمدند. ازلی‏انگاران هویت ملی، هویت را جزئی فطری از آدمیان به‏شمار می‎‏آورند و معتقدند «ملت‏ها از ازل وجود داشته‏اند» یا اینکه صاحبان این عقیده، این‏گونه می‏اندیشند که از ازل وجود داشته‏اند نه اینکه واقعاً این‏گونه باشد. در این‏گونه روایت‏های مهین‏دوستانه، گزاره‏هایی چون «قدمت ملت و عصر طلایی» از مضامین پرتکرار دربارۀ سرنوشت یک قوم است. من از حضار اجازه می‏خواهم در پایان سخن با قرائت بخش‏هایی از دو شعر از شاعران ماوراءالنهری معاصر، عبدالله سبحان (1955م، ازبکستان) و اسکندر ختلانی (1954، تاجیکستان) روایت نزدیک به هزاروصدسال پیش ماوراءالنهریان را به روزگار کنونی پیوند بزنم تا بداینم چگونه قومی در پناه روایتی ازلی از زبان، هستی خود را ابدی کرده است. ما نیز ارزش والای زبان و شعر پارسی را می‏دانیم و آن را ابدی می‏کنیم:

 

غرور نیاکان از اسکندر ختلانی:

 

در خون من غرور نیاکان نهفته ‌است

خشم و ستیز رستم دستان نهفته ‌است

در تنگنای سینۀ حسرت‌کشیده‌ام

گهوارۀ بصیرت مردان نهفته ‌است

      خاک مرا جزیرۀ خشکی گمان مبر

دریای بی‌کران و خروشان نهفته ‌است

خالی دل مرا تو ز تاب و توان مدان

شیر ژیان میان نیستان نهفته ‌است

پنداشتی که ریشۀ پیوند من گسست

در سینه‌ام هزار خراسان نهفته ‌است

 

زبان پارسی از عبدالله سبحان:

 

در این زمین مرغ زبان پارسی هر صبح خواندن داشت.

در این زمین مرغِ زبان پارسی هر صبح می‏خواند،

تا بیشه‏زاری ریشه در آب است و خرم هست،

در این زمین مرغِ زبان پارسی، هر صبح خواهد خواند. 

 

تاریخ انتشار : دوشنبه 17 دي 1397
 

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به انجمن علمی نقد ادبی ایران می باشد .
طراحی سایت